ذبيح الله صفا

359

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ليلى نه‌اى و ليك فراوان دويده‌اند * مجنون صفت به ياد تو عُشّاق حَى بحَى بار دگر ز بىخردى اين دل ضعيف * در دست و پاى زلف تو افتاد واىِ وَى از كبر و ناز روى مگردان ز دوستان * لقمان بگاه پند چنين گفت يا بُنَى با عشق جانفزاى تو گفتم كه عقل من * بردى چنان كه طاقت ذو الرُّمَّه « 1 » عشق مَىّ گفتا كدام عقل ، كه بُرد ، اين چه افتراست * چون و چرا ز بهر چه معنى كجا و كى باد صبا به صورت تضمين ترا بگفت * خيز اى گرفته روى گل از عارض تو خَوى گشت از نسيم صبح چمن تازه روى ، خيز * تا باغ عمر تازه كنم از نسيم مى عيدست و نوبهار و خداوند ما امير * هات المدام قد طلع الفجر يا صبى كز شوق گل ز پردهء عشاق مىزنند * تركان ميرزادهء عادل يَلا يَلَى « 2 » قانون عدل شيخ على « 3 » كاز علوّ قدر * بر روى ماه لعل سمندش كشيد كَىّ * * ببرد روى نگارم ز ماه تابان گوى * دلم ربود سر زلف او چو چوگان گوى بتى كه گوى زنخدان او به يارى لب * ز لعل آب ببرد و ز آب حيوان گوى اگر سراسر ميدان سمنبران باشند * بدلبرى بربايد ز پيش ايشان گوى بيا نسيم صبا پيش آن نگارين شو * حديث درد دلم را به گوش « 4 » درمان گوى گرت هواست كه گل پيش تو فرو ريزد * به پيش او سخن از حسن روى جانان گوى ورت رضاست كه سرو سهى ز جا برود * حكايت قَدِ رعناى آن گلستان گوى هم آن زمان كه من اين با صبا همى گفتم * درآمد از درم آن عيب‌جوى بهتان گوى

--> ( 1 ) - ذو الرمه غيلان بن عقبه شاعر عرب كه معشوقش ميه بود ( 2 ) - يلايلا : كلمهء امر يعنى بيا بيا ( 3 ) - مقصود شيخ على پسر امير ايرنجين و برادر قتلغشاه خاتون زوجهء ابو سعيد بهادر است كه در سال 719 بامر ابو سيد بهادر بقتل رسيد ( 4 ) - خ : به پيش